تبليغاتX
غار نشین عاشق


 


!!!هم اکنون به نظرات سبزتان نیازمندیم!!!
 

+ مكتوب در دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 21:59  توسط حاج علی غار نشین  | 


این طوری باید با سنی ها وحدت کرد (خوابشون کنیم و کار خودمون رو انجام بدیم)


مواظب اطراف خود باشید

+ مكتوب در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 15:17  توسط حاج علی غار نشین  | 

چرا آقایون زودتر از خانم ها میمیرند؟

این سوالی است که برای قرن های متمادی بی پـاسـخ مـانـده اسـت... اما حالا ما می خواهیم پاسخ آنرا به شما بدهیم

اگر خانمتان را بر بالای یک سکو بگذارید و از او در مقابل موش ها محافظت کنید...شما یک مرد هستید
اگر در خانه بمانید و کارهای خانه را انجام بدهید...شما یک مرد لوس و مامانی هستید

اگر به شدت کار کنید...برای او اهمیت قائل نیستید که برایش وقت صرف نمی کنید
اگر به اندازه کافی کار نکنید...مفت خوری هستید که به درد هیچ چیز نمی خورید

اگر او یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشد...شما قصد بهره کشی اقتصادی از او را دارید
اگر شما یک کار ملال آور با حقوق پایین داشته باشید...بهتر است تنبلی را کنار بگذارید و کار مناسب تری پیدا کنید

اگر شما شغل بهتری گرفتید...پارتی بازی شده
اگر او شغل بهتری بگیرد...به خاطر توانایی های بالایش بوده

اگر به او بگویید که چقدر زیباست...این نشان دهنده خواست های جنسی شماست
اگر سکوت کنید و چیزی نگویید...این بی اهمیتی شما را نسبت به او می رساند

اگر گریه کنید...آدم بی عرضه ای هستید
اگر گریه نکنید...بی احساس و بی عاطفه هستید

اگر بدون مشورت با او تصمیم بگیرید...شما یک متعصب خودخواه هستید
اگر او بدون مشورت با شما تصمیم بگیرد...یک خانم لیبرال و آزادمنش است

اگر از او خواهش کنید که به خاطر شما کاری را که دوست ندارد انجام دهد...این امر سلطه جویی و دیکتاتور بودن شما را می رساند
اگر او از شما یک چنین درخواستی داشته باشد...انجام آن لطف و مرحمت شما را می رساند

اگر از هیکل و اندام زیبایشان تعریف کنید...منحرف هستید
اگر تعریف نکنید...شما را هم جنس باز تلقی می کنند

اگر از آنها بخواهید که موهای پایشان را تمیز کنند و هیکل خود را روی فرم نگه دارند... شما یک مرد شهوتران هستید
اگر نخواهید...شما اصلا رمانتیک نیستید

اگر به خودتان برسید...خودبین و از خودراضی هستید
اگر این کار را انجام ندهید...یک فرد ژولیده و نا مرتب هستید

اگر برای او گل بخرید... این کار را برای دستیابی به چیزهای دیگر انجام داده اید
اگر نخرید...احساسات او را درک نمی کنید

اگر به پیشرفت های خود افتخار کنید...انسان جاه طلبی هستید
اگر این کار را نکنید...اصلا بلندپرواز نیستید

اگر او سر درد داشته باشد...خسته است
اگر شما سر درد داشته باشید...می خواهید به او بفهمانید که دیگر دوستش ندارید

اگر او را زیاد بخواهید...شهوتران هستید
اگر نخواهید...پس حتما پای یک خانم دیگر در میان است

در نهایت...مردها زودتر می میرند چون خودشان اینطور می خواهند

+ مكتوب در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 16:33  توسط حاج علی غار نشین  | 

 
آدم: الو؟ كجائی؟ چرا موبايلتو جواب نميدی؟

حوا: سلام... هيچی... رفته بودم دو كيلو سيب از درخت ممنوعه بچينم! حالا يه ساعته واستادم اينجا،‌ نه از تاكسی خبريه،‌ نه از شخصی.

آدم: چی ميگی زن؟! تاكسی كه هنوز اختراع نشده بابا!

حوا: اِوا راست ميگيا! پاك يادم رفته بود!

آدم: پياده بيا تورو خدا! اين هابيل بيچاره از گشنگی با جورابش دلمه درست كرد خورد!

حوا: وای خاك عالم! اومدم...! راستی قابيل كجاس؟!

آدم: نميدونم والا! من كه اومدم خونه نبود.. لابد بازم رفته بيرون الواتی! ديشب هم دير اومد خونه و بو سيگار ميداد! اين پسر آخر سر خودشو بدبخت ميكنه! حالا ببين من كی گفتم!

حوا: نگو تو رو خدا! خدا مرگم بده! بچه‌ام گناه داره! برخورد ديروز تو هم باهاش اصلا صحيح نبود! اين طرز برخورد از نظر روانشناسی كاملا رد شده‌‌اس و روی شخصيت بچه تاثير منفی ميذاره!

آدم: من كه چيزی بهش نگفتم! فقط گفتم حق نداره تلويزيون نگاه كنه! مگه ما خودمون بچه نبوديم؟ مگه ما تنبيه نشديم؟ مگه ما از بابامون كتك نخورديم؟ شما زنها اصلا بلد نيستين بچه تربيت كنين!

حوا: خبه حال...ا! خيلی زوده كه تو و امثال تو توی اين دنيا برا ما زنها شاخ و شونه بكشن! شما ماها رو نشناختين هنوز...! اصلا حالا كه اينطور شد امشب از شام خبری نيست! زنگ بزنين از بيرون پيتزا ميوه‌جات براتون بيارن!

آدم: عزيزم! حالا من يه چيزی گفتم! شوخی كردم به خدا...! الو ؟ الو؟

حوا:...

«مشترك مورد نظر عصبانی ميباشد! لطفا بعدا شماره‌ گيری نمائيد...!»


... و اينگونه بود كه اولين فمينيست دنيا قدرت‌نمايي كرد و صدای اولين مرد دنيا را در گلو خفه كرد!


از وبلاگ دیووووووووووووووووونه

+ مكتوب در یکشنبه هفتم خرداد 1385ساعت 16:2  توسط حاج علی غار نشین  | 

اگه دخترا نبودن كي مامانا رو دق مي داد.................اگه دخترا نبودن كي خونه رو باغ وحش مي كرد..................اگه دخترا نبودن تو دانشگاه استاد كيا رو ضايع مي كرد..........اگه دختر ا نبودن پسرا به چي مي خنديدن.........اگه دخترا نبودن پسرا كيو سر كار مي ذاشتن...........اگه دخترا نبودن كي نمره هاش هميشه تك بودو التماس مي کردن ؟
 

+ مكتوب در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 21:32  توسط حاج علی غار نشین  | 

به بهانه پخش فيلم کوتاه حاج آقا و حاج خانم اسميت از تلويزيون !

نام فيلم : حاج آقا و حاج خانم اسميت

مدت فيلم : ۱۷ دقيقه

کارگردان : قاسم جعفری

ناظر کيفی : مهدی افخمی


خلاصه داستان : خلاصه داستان اينجوريه که اين دوتا اصـــــــلا با هـم
 هيچ نسبتی ندارن و فقط به چشم خواهر برادری به هم نگا ميکنـن .
يه روز اين اقای اسميت از خواب پا ميشه ميبينه دلش درد ميــــکـنه !
اول فکر ميکنه که به خاطر عشق اين دخترس ولی وقتی ميــــــشينه
سر توالت ميبينه قضيه بيشتر بوی يبوست ميده !
اين خانم اسميت خيلی دختر نجيب و با کمالاتيه و تا حالا دست هيچ
مردی بهش نخورده ! يه روز که اين خانم اسميت به هـــمراه خانوادش
رفته بودن شهر بازی اين دوتا جوون همديگرو ميبينن و با اولين نگاه يه
دل نه صد دل عاشــــــق هم ميشن ! البته لازم به ذکره که اين نگاه از
روی شهوت نبوده و فقط جنبه تشـــــکيل خانواده برای اين دوتا خيلی
مهم بوده . بعد خانم اسميت ميخواد بره تيراندازی کنه که به غيـــــرت
آقای اسميت بر ميخوره ميگه بشين من خودم مــــيرم‌‌ ! خانم اسميت
 خيلی حال ميکنه با اين حرکت آقای اسميت و مياد آقای اســـــميت
و به خانوادش معرفی ميکنه !
آقای اسميت هم يه روز پا ميشه با دسته ی ‌! گـــــل و شيرينی ميره
خونه بابای خانم اسميت و ميگه مـــــيخوام دخترتونو خوشبخت کنم و
منو به غلامی قبول کنين !
باباهه هم ميگه فقط نظر دخترم شرطه ‌! بعد دخترشو صــــدا ميکنه و
خانم اسميتم با چايی وارد ميشه و با هزار تا عشوه شتری بــــالاخره
بله رو ميده !
بعد اينا قرار عروسی و ميزارن و با هم ازدواج ميکنن و ساليان سال
در کنار هم به خوبی و خوشی زندگی ميکنن !
ادامه فيلم هم مطلب خاصی نداره ... !

بر گرفته از وبلاگ گیلی گیلی

+ مكتوب در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 12:19  توسط حاج علی غار نشین  | 

 

در زندگي روزمره ممكن است اتفاقاتي رخ دهد و يا شرايطي پيش آيد كه مجبور به گفتن دروغ مصـلحتي شـويم. زنان معمولا" سعي ميكنند با توسل به دروغهاي ظريف و بي ضرر برخي موقيعتها را به سود خود تغيير دهند.

در اين بخش به 10 دروغ رايج زنان اشاره مي كنيم

دروغ شماره 1

پول براي من هيچ اهميتي ندارد

پول اهميت ندارد، ولي مقدارش چرا! هر چند ممـکـن اسـت درسـت نبـاشـد که بگوييم همه زنها موجودي حساب بانکي همسرشان برايشان مهم است ولي اکثر آنها دوست دارند که از لحاظ اقتصادي در يک حد متـعادل و رفاه نسبي قرار داشته و داراي استقلال مالي باشند

دروغ شماره 2

برايم مهم نيست که به زنهاي ديگر نگاه کني

اگرچه ممکن است همسرتان براي ايـنـکه وانـمود کند که زن خونسـرد و روشـن فکري است اين دروغ را بشـمـا بـگويد اما او دوست ندارد که شما حتي به يک ماکت زن مو قرمز پشت ويترين مغازه نگاه کنيـد. او مـي خـواهـد که نگاه شـما فقط به او باشد و نه ديگري. بنابر اين اگر او به شما گفت که مهم نيست و اذيت نميشود هيچگاه چشمان خود را بيش از اندازه به اطراف منحرف نکنيد چون در غيـر اينـصورت بايد منتـظر ضـربات محکم به سر و صورتتان باشيد

دروغ شماره 3

حق با تو است

خيلي وقتها بحث و جدال شما با همسرتان با اين جمله او تمام مي شود: "باشه حق با تو ست، تو خيلي بهتر از من مي فهمي". همسر شما فقط براي بريدن صداي شما اين جمله را مي گويد در حاليکه هنوز اعتقاد دارد که حق با اوست و کسي که اشتباه مي کند شما هستيد و پيش خودش ميگويد: " بالاخره مي فهمه که اشتباه مي کنه" و سپس به دنبال دليلي براي توجيه حرفش خواهد گشت

دروغ شماره 4

از اينکه مي گويي چاق هستم اصلا دلخور نمي شوم

فرقي نمي کند که شما چه مي گويـيد، در هر صورت او عـصبـاني مـي شود. اگر بگوييد که خيلي زيبا است متهم میشوید به دروغگویی چرا که او فکر می کند گفته شما صرفا برای آرام کردن او و نرنجیدن بـخاطر چربــیهای اضـافه اش اســت. از طـرف ديگر اگر اضافه وزنش را گوشزد کنيد قطعا" يک دعواي حسابي در اتاق نشيمن شما رخ خواهد داد

دروغ شماره 5

من عاشق ورزش هستم

اين هم از آن دروغـهاي روزهـاي اول زندگي است. او براي ايـنکـه نـشان دهـد با زنهاي ديگر متفاوت است و اينکه داراي علايق مشترک با شما ميباشد پا به پاي شما جلوي تلويزيون مي نشيند و تا دير وقت فوتبال تماشـا مي کنـد ولي بعد از گذشـت چـند ماه شکايتها شروع شده و متاسفانه ديگر نـخـواهيد تـوانسـت با خـيال راحـت بـه تماشاي فوتبال بنشينيد

دروغ شماره 6

من عاشق خانواده تو هستماگر مرد خوش اقبـالي باشيـد همـسرتان ممـکن اسـت دروغ نـگـويد که دوست دارد با خانواده شما رفت و آمد کند. اگرچه شايد او از آنها شما متنفر باشد ولي براي اينکه احساسات شما جريحه دار نشود راستش را نخواهد گفت. براي اينـکه عـلاقه واقـعي هسمرتان را نسبت به خانواده خود بفهميد کافي است به او بگوييد که مادرتان بـراي فردا شما را به نهار دعوت کرده و به عکس العمل هـمـسرتان توجـه کنيـد: اگر تمامـي عضلات صورتـش سـفت شـد و با يـک لبـخـند زوري زيـر لب و آرام گفت "خيلي خوبه" آنوقت نتيجه بگيريد که او کشته مرده خانواده تان نيست.

دروغ شماره 7

جم و جور کردن خونه را دوست دارماين هم از آن دروغ هايي است که همسر شما ممکن است در اوايل ارتـباط شـما بيان کند. اينکه "دوست دارم ظرفهاي نشسته را بشويم"، "لبـاسـهاي کثيف تو را شسته و اتو کنم"، ديري نخواهد انجاميد که اين دروغ او نير برملا خـواهـد شد و از شـما خــواهد خواست که نوبتی ظرفها را بشویید و زحمت جوربهایتان را خودتان بکشید.

دروغ شماره 8

من عاشق رفت و آمد و معاشرت با دوستان تو هستم

گذشه از اينکه دوستان شما تا چه اندازه جالب مي باشند، هـمـسرتـان علاقه اي به حضور مداوم آنها در کنار شما ندارد. اگرچه ممکن است در روزهاي اول بروز ندهد ولي بالاخره صبرش تمام شده و شما را از اين کار منع خواهد کرد.

دروغ شماره 9

من تو رو همين جوري که هستي دوستت دارم

آيا واقعا" تصور مي کنيـد که او دوست ندارد هيچ تغـيـيـري در شمـا بـوجـود بـيايد؟ هيچ تغييري؟ ممکن است همسرتان خواستار تغییرات زیادی در شـما باشـد مگـر ايـنکه در ماه عسل بسر ببريد چون در اين زمان شما يک مرد کامل براي همسرتان هستيد. دير يا زود او متوجه اشتباه خود خواهد شد.

دروغ شماره 10

در زندگي روزمره ممكن است اتفاقاتي رخ دهد و يا شرايطي پيش آيد كه مجبور به گفتن دروغ مصـلحتي شـويم. زنان معمولا" سعي ميكنند با توسل به دروغهاي ظريف و بي ضرر برخي موقيعتها را به سود خود تغيير دهند.

در اين بخش به 10 دروغ رايج زنان اشاره مي كنيم:

 

+ مكتوب در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 17:50  توسط حاج علی غار نشین  | 

ابتكار در فحاشي

تجربه نشان داده است كه هر كس مطابق ذوق، سليقه و كار خود رفتار مي‌كند. به عقيده ما در موقع

دعوا و مرافعه هم اين اصل رعايت مي‌شود. مثال:

يك وكيل مجلس اينطور فحش مي‌دهد: احمق بي‌قانون، كودن، بي اعتبارنامه، تو از مصونيت اخلاقي خود

سوء استفاده كرده‌اي. بدتركيب، بي‌قيافه كبود. ديگر اعتماد من از تو سلب شد. ديگر دوستي من و تو

وخيم گرديد. مرده‌شور آن صداي زنگوله مانندت را ببرد. يك جلسه ديگر اگر جلوي چشمم بيايی

استيضاحت مي‌كنم!


خانم يك افسر اينطور فحاشي مي‌كند: زنيكه بي‌انضباط. اي توپ، اي مسلسل، شمشير توي فرق سرت

بخورد، يابوي بي ركاب. پدرسوخته آش كشكي را ببين. آجر نظامي توي سرت بخورد. الهي توي صف

مرده‌ها بري!


يك كارمند اداره مي‌گويد: خفه شو، پرونده ناقص، دون اشل، الهي اسمت جزو مراسلات فوت شدگان به

آن دنيا ارسال شود، الهي در قبرستان براي هميشه بايگاني شوي، لامذهب، بي دين، مديركل! الهی

زير فشار مقررات قانون ريغت دربياد. الهي از اين دنيا اخراج بشي!


يك درشكه‌چي: تف برويت، كپي اوغلي. حيوون عليشاه، مگر اينجا طويله است؟ لامروت مثل خيابان

سنگفرش مي‌ماند! والله مي‌زنمت، آهاي، بپا، خبردار ننه، آبجي، خواهر، آقا مي‌گيرم سوتت مي‌كنم كه

دو كورس اونطرف‌تر بيايي پايين، احمق،‌ زردنبو، رنگش مثل پهن مي‌ماند!


يك خياط: اي بي قواره، بد برش، بي آستر. وقيح پرروئه. به خدا چاك دهنت را مي‌دوزم. گوشهايت را

قيچي مي‌كنم. مرده‌شور صورت آبله‌اي سوزن سوزنيت را ببره، در عالم رفاقت صد دفعه ترا پرو كردم اما باز

هم ناصاف از آب درآمدي. خوبه، بسه ديگه، جلوي حرفهايت را درز بگير... باشه، باشه اين بود اجرت.

بيست سانتيمتر دوستي من كه حالا با دو ذرع و سه چارك قد،‌ قلب مرا بشكافي؟!


يك حاحي بازاري محتكر: دهه... چك بي‌محل را تماشا كن. سفته سوخت شده را ببين. دلال مظلمه را

بپا! مرديكه، پنجاه و سه پارچه آبادي كه دارم توي سرت بخوره، الهي زير ماشين بيوك بري، خير نديده

بي‌اعتبار. به خدا يك انبار خري! هيچ هم از خريتت كمتر نمي‌شه. تف تما مستاجرينم به ريش پدرت، درد

و بلاي سرقفلي‌هام بخوره توي كاسه سرت. محتكر حماقت و لجاجت! برو حجره‌ات را تخته كن عمو

+ مكتوب در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 6:36  توسط حاج علی غار نشین  | 

 

این رو می نویسم چون آموزندس

 

هیچ وقت از کافی شاپ خوشم نیامده وقتی که آدم های رنگارنگ رو میبینم که به زور دارند به هم لبخند میزنند،حالم بهم می خورد.

بعد از مدتها یک روز عصر رفتم به یکی از این کافی شاپها ،همینطور که داشتم به مردم نگاه میکردم دیدم یک دختر آدامس فروش کوچولو آمد و تو و رفت پشت و یک میز نشست. برایم جالب بود پیشخدمتی که خیلی ادعای انسانیتش می شد به سمت آن دختر بچه یورش برد تا او را بیرون بیاندازد.

دختر بچه با اعتماد به نفس کامل به پیشخدمت گفت:

" پولش را می دهم هیچ چیز مجانی نمیخواهم"

کمی پایش را تکان داد و در حالی که زیر نگاه سنگین بقیه بود به پیشخدمت گفت:

" یه بستنی میوه ای چند است؟"

پیشخدمت با بی حوصلگی گفت : " پنج دلار "

دختر بچه دست کرد توی لباسش و پولهایش را بیرون آورد و شروع به شمردن کرد . بعد دوباره گفت:

" یه بستنی ساده چند است؟ "

پیشخدمت بی حوصله تر از قبل گفت:" سه دلار. "

دختر آدامس فروش گفت :" پس یه بستنی ساده بدهید. "

پیشخدمت یک بستنی برایش آورد که فکر نمیکنم زیاد ساده بود! (احتمالا مخلوطی از ته مانده بقیه بستنی ها)

دخترک بستنی راخورد و سه دلار به صندوق داد و رفت . وقتی که پیشخدمت برای بردن ظرف بستنی آمد دید دخترک کنار ظرف بستنی دو تا یک دلاری مچاله گذاشته برای انعام!!!!!!

+ مكتوب در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 0:5  توسط حاج علی غار نشین  | 

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2006/04/060426_mf_footbal.shtml


بی هیچ مقدمه و بی هیچ تعارفی می گویم که نامه احمدی نژاد

 به رئیس سازمان تربیت بدنی در خصوص تمهید اندیشی برای

 ورود زنان به ورزشگاه ها ، پوست خربزه ای است که برخی

 افراد مرموز و بدخواه زیر پای رئیس جمهور انداخته اند.

 


کاملا" روشن است که اصلی ترین پایگاه اجتماعی احمدی نژاد

 ، توده های متدین و مستضعف اند که ورود به ورزشگاه ها نه

 مطالبه و نه حتی مطلوب آنهاست. به نظرم این حرکت اولین

 ضربه را به پایگاه اجتماعی احمدی نژاد زد و اگر خطاهایی

از این دست به واسطه جهت دهی برخی مشاوران احمق

 و احتمالا" نفوذی تکرار شود هیچ شک ندارم که افول

محبوبیت رئیس جمهور در بین توده ها به زودی آغاز می شود.

درست است که ائتلاف لیبرال - سرمایه سالار به سرکردگی

 هاشمی و رسانه های این ائتلاف قصد داشتند تا به بهانه

طرح ارشاد ، احمدی نژاد و دولتش را به سرکوب متهم کنند

 و لازم بود تا رئیس جمهور به نوعی این ترفند را خنثی کند.

 اما به نظرم همان صحبت های احمدی نژاد در جلسه هیات

 دولت که ضمن دفاع از اصل حجاب ، هر نوع برخورد

آمرانه در این خصوص را رد کرد ، برای خنثی کردن ترفند و

تهاجم طیف لیبرال - سرمایه سالار کفایت می کرد و نامه

احمدی نژاد برای تمهید اندیشی ورود زنان به ورزشگاه ها

حرکتی زائد و منفعلانه بود که اتفاقا" به ضرر او تمام می شود.

بلافاصله بعد از انتشار این نامه ، ستاد تبلیغاتی ضد دولت

 و تریبون اصلی آن یعنی خبرگزاری «ایسنا» شروع به فعالیت

کرده اند تا به تخریب وجهه احمدی نژاد این بار در بین مومنین

 بپردازند. از سوی دیگر مراجع و علمای بزرگ هم که رو

دربایستی با احمدی نژاد و هیچ رئیس جمهور دیگری ندارند.

 معلوم است که واکنش نشان می دهند.

 فتوای آیت الله فاضل لنکرانی از مراجع عظام تقلید

در خصوص منع شرعی ورود زنان به ورزشگاه ها به سرعت

منتشر شد. حضرات آیات مکارم شیرازی ،

 صافی گلپایگانی و مصباح یزدی نیز مواضع صریح و اعتراض

 آمیزی در این خصوص اتخاذ کرده اند.

در لایه های پایین تر حتی وعاظ و مداحانی که از جمله

 حامیان جدی احمد نژاد بودند انتقاد از او را آغاز کرده اند.

حاج منصور ارضی که در زمان انتخابات به شدت از احمدی نژاد

 حمایت می کرد در مراسم زیارت عاشورای خود شدیدا" از

 این نامه رئیس جمهور انتقاد کرده است. بسیاری دیگر از عامه

 مردم هم که حامی احمدی نژاد بودند چنین انتقاداتی دارند.

به نظرم احمدی نژاد باید هر چه سریعتر این غائله را

جمع کند و مشاورانی که به او چنین توصیه ای کرده اند را

 به سرعت عزل کند.رئیس جمهور نباید خود را وارد مسائلی

 این چنینی کند که اصولا" مطالبه بخش قابل توجهی

از مردم نیستند.واقعا" چه تعداد از زنان و دختران ایرانی به دنبال

 ورود به ورزشگاه ها هستند؟ چند ماه قبل که فمنیست ها

 با تبلیغات وسیعی بدنبال کشاندن دختران به ورزشگاه

آزادی برای اعمال فشار بودند حدود ۵۰ دختر بودند که

 اکثریت آنها را همین پیر دختران وبلاگ نویس وابسته به

 احزاب و سایت های تندرو تشکیل می دادند...آقای

 رئیس جمهور مواظب باشید!

+ مكتوب در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 11:16  توسط حاج علی غار نشین  | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ مكتوب در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 16:6  توسط حاج علی غار نشین  | 

این آرم شرکت کوکاکولاست

و حالا اگر این آرم رو بر عکس کنید

حالا میتونید جمله (لا محمد لا مکه)رو ببینید.

+ مكتوب در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 17:2  توسط حاج علی غار نشین  | 

من نمیدونم چرا لباسهای تو تن خانمها اینقدر آب میره این موضوع ما را بر آن داشت تا یک تحقیق بکنیم ببینیم چرا لباسهای تو تن خانمها آب میره ، ما به همراه تیم اعزامی تحقیقات خودمونو شروع کردیم . در مرحله اول تحقیقات گفتیم شاید مشکل از پودرهای لباسشویی باشد به خاطر همین کلی پودر لباسشویی خریدیم و چند عدد لباس مخصوص خانمها رو هم درونش انداختیم اما نه تنها لباسها آب نرفت بلکه گشادتر هم شدند و این قضیه به ما ثابت کرد که اشکال از پودرهای لباسشویی نیست در مرحله بعدی گفتیم شاید به خاطر اینکه لباسهای خانمها گران قیمت شده و برخی قدرت خرید ندارند و ترجیح میدهند از لباسهای دوران کودکی خود استفاده کنند و رفتیم تحقیق کردیم از خانمهایی که لباسشان تنگ شده دیدیم که همشون مایه دارند و قدرت خرید خفن تر از اینو هم دارند پس مشکل از بی پولی و قدرت خرید کردن نبود. در مرحله بعدی گفتیم شاید بعضی از خانمها برای راحتی خود از این لباسها استفاده میکنند اما متوجه شدیم این لباسها ، لباسهای راحتی نیستند و لباسهای ناراحتی هستند و پوشیدن اونها آدم رو بیچاره میکنه شما فرض کنید دور کمر خانمی 50 باشه اما بره مانتویی بخره که دور کمرش45 دیگه خودتون فشار رو احساس کنید .خلاصه نتیجه تحقیقات ما عقیم ماند و نتیجه ای در بر نداشت و از شما درخواست میشود اگر علت تنگ شدن و آب رفتن لباس خانمها رو میدونید برای ما هم توضیح بدهید هم اکنون نیازمند یاریه سبزتان هستیم (بنیاد امور آب رفتن لباسها)

+ مكتوب در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 13:4  توسط حاج علی غار نشین  | 

خواهرم در کوچه آرايش مکن

ا ز جوانان سلب آسايش مکن 
 گيسوان از روسري بيرون مريز
بر مسير ديدگان افسون مريز
خواهرم ديگر تو کودک نيستی
فاش مي گويم عروسک نيستي
خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟
پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟
خواهرم اينقدر طنازي نکن!
با امور شرع لجبازي نکن
در امور خويش سرگردان مشو
لايق چشمان نامردان مشو
خواهرم ، پاچه ت چرا اينقد شده؟
راست راستي، اين تريپت بد شده !
پاچه ات ، کوتاه و برمودايي است
خشتکت چسبيده بر يک جايي است !
خواهرم ، اين خط چشم، ايراني است؟
امتدادش يک کمي طولاني است
خواهرم گيرم که مو بر مي زني،
مو ي پا و دستها را ميکني ،
مورچه ، رو دست تو سر مي خورد !
نامزدت يا شوهرت غر(= قر؟؟) مي خورد!
زير ابروي تو اي خواهر ! کجاست؟
زير ابروي تو ، رکن دين ماست!
خواهرم ، تاتوي ابرو ميکني؟
ابرو هشتي ، شينيون مو ميکني؟
خواهرم ، مو را چرا مش مي کني؟
توي مويت هي چرا کش ميکني؟

این چرت و پرت ها ادامه دارد

+ مكتوب در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 18:21  توسط حاج علی غار نشین  | 

این کاریکاتور درخواستی از هانیه خانم

+ مكتوب در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 16:30  توسط حاج علی غار نشین  |